غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

241

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

كه در بارگاه حضرت پادشاهى راه سخن داشت جهة استجازه بپايهء سرير خلافت مصير فرستاد و چون امير صافى ضمير بمشهد رسيد جهت وصول مولانا عبد الحى روزىچند در آنمقام متبرك ساكن گرديد و در آن ايام حيدر محمد ميرزا و امير شيخ احمد سهيلى كه حسب الحكم جهة نبرد كپك ميرزا بابيورد رفته بودند منهزم بازآمدند و جناب مقرب حضرت سلطانى باستمالت شاه زاده و امير شيخ احمد پرداخته اسبان راهوار و نفايس اجناس نزد ايشان ارسال نمود و ابواب اعطاف و مهربانى بر روى ساير حاضران آنمعركه بگشود مقارن آنحال مولانا عبد الحى از اردوى همايون بازآمده از نزد خاقان منصور مكتوبى آورد مضمون آنكه از عرضه داشتى كه مولانا عبد الحى به نظر نواب كامياب رسانيد خيال توجه آن عالىجناب هدايت‌مآب بجانب مكهء مباركه بوضوح انجاميد اگرچه رعايت خاطر فيض مآثر مقتضى آنست كه اينملتمس را بعز اجابت مقرون دارم اما چون در اختيار اين سفر مبارك امنيت طريق شرط است و چنانچه براى حقايق‌نماى واضح خواهد بود در اين اوقات بواسطهء تواتر قطرات غبار فتنه و آشوب در ولايات عراقين و آذربايجان بمرتبهء در هيجان است كه مزيدى بر آن متصور نيست اگر نوبت ديگر بملاحظهء رضاى خاطر اشرف اعلى اين عزيمت را موقوف داشته بدينجانب تشريف آورند تا عهد ملاقات خجسته‌صفات تازه گردد و هرگاه خبر امنيت طرق بتحقيق پيوندد عزيمت فرمايند از كمال مكارم اخلاق بديع و بعيد نخواهد بود و چون آن مكتوب مرغوب عنايت اسلوب بمطالعهء امير نظام الدين على شير رسيد بانقباء مشهد افتخار آل عبا واعزهء اصحاب سعادت انتما طريق مشورت مسلوك داشته مجموع آن جماعت متفق - اللفظ و المعنى صلاح دين و دولت در آن دانستند كه آن‌جناب بصوب اردوى ظفرمآب توجه فرمايد و نوعى سازد كه ميان خاقان منصور و ابو الحسن ميرزا صورت مصالحه روى نمايد بناء على هذا مقرب حضرت سلطانى در اوايل فصل بهار از مشهد حضرت امام عاليمقدار بجانب مرو شاه جهان روان شد و بعد از وصول بحدود سرخس چنان معلوم گشت كه رايات نصرت آيات از ظاهر مرو نهضت كرده متوجه آن قصبه است صورت قضيه آن‌كه چونمدت محاصرهء بلدهء مرو سه چهار ماه امتداد يافت و پيكر فتح فيروزى در آينهء مراد جلوه‌گر نيامد حضرت خاقانى مايل بمصالحه گشته ابو المحسن ميرزا نيز از طول ايام قلعه‌دارى ملول شده قاصدى نزد پدر بزرگوار فرستاد و امير نظام الدين درويشعلى را طلب نمود و جناب امارتمآب حسب الحكم به شهر رفته شاهزاده با وى گفت كه اگر خاقان منصور از سر جريمهء من در گذشته عنان مراجعت بصوب دار السلطنهء هرات انعطاف دهد من ترتيب پيكش كرده روى توجه بپايهء سرير خلافت مصير خواهم آورد و امير درويشعلى بدرگاه عالم‌پناه بازگشته سخن ابو المحسن ميرزا را بعرض رسانيد و ملتمس شاهزاده درجه قبول يافته موكب همايون بجانب سرخس در حركت آمد و در منزل بازرگان تويهء مقرب الحضرت سلطانى به تقبيل بساط جلادت مناط سرافراز شده باصناف الطاف اختصاص يافت و بعد از دو سه روز توقع منصب جاروبكشى مزار فايض انوار مقرب حضرت بارى خواجه عبد اللّه انصارى قدس سره كرده رحضت انصراف